معرفی و دانلود کتاب داس و خنده: ‫مجموعه لطیفه‌‌های طبقه‌بندی‌شده دوره شوروی | میخائیل میلنیچینکو | انتشارات نیستان

کتاب داس و خنده توسط شهرام همت‌زاده به زبان فارسی ترجمه شده و از سوی نشر نیستان در اختیار مخاطبین علاقه‌مند قرار گرفته است.

کتاب داس و خنده مناسب چه کسانی است؟

نامه مادربزرگ به نوه: «از چکا آمدند و تمام باغچه را شخم زدند ولی هیچ اسلحه‌ای پیدا نکردند».

علاقه‌مندان به ادبیات طنز، پژوهشگران ادبیات عامیانه و جامعه‌شناسان و مورخان، مخاطبینی‌اند که کتاب داس و خنده را مملو از دانستنی‌های ارزنده خواهند یافت.

با میخائیل میلنیچینکو بیشتر آشنا شویم

معرفی کتاب داس و خنده: ‫مجموعه لطیفه‌‌های طبقه‌بندی‌شده دوره شوروی

نامه نوه به مادربزرگ: «در خصوص اسلحه دروغ گفتم تا حسابی زمین را برایت شخم بزنند. آن‌ها تمام نامه‌ها را باز می‌کنند و می‌خوانند. این یک محاسبه درست بود و حالا می‌توانی سیب‌زمینی‌ات را بکاری!»

فهرست مطالب کتاب

واقعیت این است که در جوامع استبدادی، که در آن‌ها آزادی بیانِ چندانی برای انتقاد از حاکمان وجود ندارد، طنز، به سلاحی نیرومند برای نقد و هجوِ ساختارهای حاکم بدل می‌شود. به زبان طنز می‌توان از مسائلی سخن گفت که حرف زدن راجع به آن‌ها، به طور جدی و در فضای عمومی، امکان‌پذیر نیست. تولید طنزهای انتقادی در جوامع دیکتاتوری، شکلی از مقاومت مدنی در برابر حاکمانِ مستبد و بی‌کفایت است. مردم عادی، و نه فقط مردم عادی، بلکه هنرمندان و نویسندگان، در چنین جوامعی، طنز را به مثابه‌ی سنگری می‌یابند که می‌توانند درون آن، با ظلم و جورِ رژیم حاکم مقابله کنند. آورده‌ی طنزِ معمولی خنده است، اما آورده‌ی طنز سیاسی، چیزی فراتر از آن است. طنز سیاسی، در عین بیانِ نیروی مقاومتِ جامعه، این نیرو را بازتولید نیز می‌کند. با بازتولید نیروی مقاومت از مجرای طنز سیاسی، جامعه از قدرت خود آگاه می‌شود و این قدرتِ مدنی را، که می‌بایست علیه ساختارهای حاکم به کار رود، در قالب کلام و نوشتار، که سلاحی‌ست بس برّان و کارساز، صورت‌بندی می‌کند.

طنز، همواره و در تمام جوامع، ابزاری کارآمد در جهت نقد ساختارهای سیاسی و اجتماعیِ حاکم بوده است. در کتاب داس و خنده که توسط میخائیل میلنیچینکو تدوین شده است، مخاطب مجموعه‌ای از لطیفه‌های طنزآمیزی خواهید بود که مردم شوروی برای نکوهش رفتار سیاستمداران مستبد و بی‌کفایت خود، ساخته و پرداخته‌اند.

درباره کتاب داس و خنده

جنگ داخلی تمام شده بود. پسری که پدر و مادرش را در خلال این جنگ از دست داده بود، در حال خدمت در ارتش بود و مادربزرگ پیرش به تنهایی در روستایی در سیبری زندگی می‌کرد.

نامه مادربزرگ به نوه‌اش: «باید سیب‌زمینی بکارم ولی کسی را ندارم که باغچه را برایم شخم بزند. مجبورم خودم این کار را بکنم».

می‌گویند مردی از اهالی شوروی، هر روز صبح، بعد از این‌که از خواب برمی‌خاست، اولین کاری که می‌کرد این بود که دوان‌دوان خود را به نزدیک‌ترین باجه‌ی روزنامه‌فروشیِ محله می‌رساند، و یکی از روزنامه‌های صبح را خریداری می‌کرد. این مرد، پس از این‌که روزنامه را می‌خرید، به سرعت صفحه‌ی اول آن را از نظر می‌گذراند و بعد، روزنامه را با خشمی تمام به سطل زباله پرتاب می‌کرد. یک بار فروشنده از او پرسید که در روزنامه به دنبال چه خبری می‌گردد؟ مرد جواب داد: منتظر خبر مرگ کسی هستم. فروشنده گفت: دوست احمق من، اخبار مربوط به مرگ را در صفحه‌ی متوفی‌ها می‌نویسند. در حالی که جناب‌عالی تنها با نگاه کردن به صفحه‌ی اول روزنامه، آن را دور می‌اندازید. مرد نگاهی عاقل اندر سفیه به او کرد و در پاسخ گفت: اگر کسی که من منتظر خبر مرگش هستم، بمیرد، خبرش را بی‌بروبرگرد در صفحات اول روزنامه‌ها اعلام می‌کنند!

نامه نوه به مادربزرگ: «باغچه را با احتیاط شخم بزن! یک جعبه اسلحه از دوران جنگ‌های پارتیزانی آنجا مخفی کرده‌ام».

چنان‌که می‌دانیم، حکومت شوروی یکی از ترسناک‌ترین دیکتاتوری‌های معاصر بود. در این امپراتوریِ عظیم که در پی سقوط حکومت تزاری بنا شد، عملاً آزادی بیانی برای انتقاد وجود نداشت. اعضای حزب کمونیست حاکم، شهروندان شوروی را نه به چشم انسان‌هایی مختار و صاحبِ رأی، بلکه همچون رعیتانی می‌نگریستند که از ایشان تنها یک انتظار می‌رفت: تأیید اوامر حاکمان، و موافقت بی‌قیدوشرط با سیاست‌های حکومتی. در چنین جامعه‌ای که امکان نقد سیاسی و اجتماعی جدی وجود نداشت، و نقد تبعاتی سنگین برای منتقد در پی داشت، جوک‌های سیاسی، که توسط توده‌ی ناشناس مردم ساخته می‌شدند، رواجی چشمگیر یافتند. دقت در این جوک‌های نیشدار و گزنده، بسیاری از ناراستی‌ها و بی‌کفایتی‌های حاکمانِ حزب کمونیست شوروی را بر ما آشکار می‌کند، و نشان می‌دهد که مردم شوروی، درباره‌ی چه مسائل عدیده‌ای حق اظهار نظر نداشته‌اند. مثلاً یکی از این لطیفه‌ها که در کتاب داس و خنده نیز آمده، از این قرار است:

فردی که از حزب اخراج شده با ناراحتی و شِکوه می‌گوید: «من فقط به خاطر این‌که شبیه رهبران حزب بودم اخراج شدم. من همچون لنین هستم (یعنی از خانواده‌ای درباری‌ام)، درباره‌ی حزب، هم‌نظر با تروتسکی هستم (یعنی اپوزیسیون‌ام)، همچون لوناچارکسی با زن‌ها کاری ندارم (یعنی همجنسگرا هستم) و در زندگی شخصی‌ام مثل ریکوف هستم (یعنی عاشق نوشیدن الکلم). همین صفات برای یک عده شرافت است و برای عده‌ای دیگر، دلیل اخراج!»

این لطیفه‌ی سیاسی پرده از رفتار مزورانه و ریاکارانه‌ی حاکمان شوروی برمی‌دارد؛ حاکمانی که برای خود آزادی عمل کامل برخوردار بودند، اما همین آزادی‌ها را از مردم عادی دریغ می‌داشتند. این لطیفه همچنین، به ما در باب استبداد حاکم بر روسیه می‌گوید، استبدادی که در نتیجه‌ی آن، اموری همچون اشراف‌زادگی یا همجنسگرایی، می‌تواند دلیلی برای محکومیت فرد باشد.

پیشگفتار مترجم

چند کلامی درباره این ترجمه‌

1. انقلاب و جنگ داخلی

2. کمونیسم جنگی و سیاست جدید اقتصادی

3. انقلاب جهانی، بنای سوسیالیسم، کمونیسم

4. لنین

5. تروتسکی

6. استالین

7. خروشچف

8. برژنف

9. آندروپوف

10. چیرنینکو

11. گورباچف

12. مقامات عالی‌رتبه و چهره‌های فرهنگی شوروی

13. دستگاه‌های امنیتی کشور

14. تسویه و اعاده حیثیت

15. حکومت شوروی

16. زندگی در شوروی

17. اشتراکی‌سازی، زندگی کالخوزی و کشاورزی

18. صنعتی‌سازی، برنامه‌ریزی و تولید

اصطلاحات سیاسی در این کتاب

بنیان‌گذاران کمونیسم و رهبران شوروی از ابتدا تا فروپاشی

کتاب‌نامه


منبع: https://www.ketabrah.ir/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87/book/69855

آنچه خواندید، یک لطیفه‌ی روسی بود که در دوران حیات امپراتوری شوروی، بر زبان‌ها جاری می‌گشت و احتمالاً خنده‌ای تلخ را بر لبان شنونده و گوینده می‌آورد. در زبان روسی، شمار چنین لطایفی بسیار است. در کتاب داس و خنده (Sickle and laughter) که توسط میخائیل میلنیچینکو تدوین و تنظیم شده است، مخاطب همین لطایفِ سیاسیِ نیشدار خواهید بود.

میخائیل میلنیچینکو (Mikhail Melʹnichenko) نویسنده و پژوهشگر اهل روسیه است. دو کتاب «داس و خنده» و «چکش خنده» از جمله آثار ترجمه‌شده از وی به زبان فارسی‌اند.

در بخشی از کتاب داس و خنده: ‫مجموعه لطیفه‌‌های طبقه‌بندی‌شده دوره شوروی می‌خوانیم